مغرب ماسويه كهتر (1015) بود كه آثارش تنها بهلاتيني و عبري معروف است. يكي از اين آثار منحصراً از داروهاي مسهل و قيآور بحث ميكند؛ سموئيل بن يعقوب كاپوايي در نيمهٴ دوم سدهٴ سيزدهم، آن را به عبري ترجمه كرد. رسالههايي كه منحصراً مربوط به مسهلها باشد اندك است، ولي هر رسالهٴ طبي و هر گياهنامه از آنها بحث ميكند. برخي رسالهها مربوط به ادويهٴ مفرده ــ مخصوصاً
المُغْني ابنبيطار ــ به ترتيب خواص دارويي مرتب شده بود و بنابراين مسهلها بهطور طبيعي در كنار هم قرار ميگرفت.
در اين مورد كار چينيان در اصل با مسلمانان و اروپاييان تفاوت نداشت. چينيان به مسهلها (همچنين به مواد معرق و قيآور) اهميت ميدادند، ولي طبعاً از داروهاي ديگري استفاده ميكردند.
در مورد اهميت تجويز مسهل ميان پزشكان مغرب و مشرق بحثهاي زيادي جريان داشت ولي احتمال بيشتري ميرفت كه همهٴ آنان تجويز نابجاي مسهل را بر چشمپوشي از آن ترجيح دهند. راجع به نقش چينيان در اين منازعه از جمله يادداشتهاي مرا دربارهٴ ليووان ـ سو و چانگ تسه ـ هو ببينيد.
در باختر، كار خون گرفتن و تنقيه بهدست سلمانيها و حلاّقان انجام ميگرفت، وضعي كه سبب عدم اعتبار جراحي ميشد و جراحان را در مقايسه با پزشكان ديگر در حالت مذلت شغلي و اجتماعي نگه ميداشت.
54 . آيين عشقورزي. مورخ طب، مخصوصاً طب شرقي بايد دستهاي از كتابها را مورد ملاحظه قرار دهد كه در نظر اول ظاهراً خارج از حيطهٴ كار اوست، با اين حال از بسياري جهات با آن مربوط است. منظورم كتابهاي مربوط به شهوتافزايي و آيين عشقورزي است، كه در مقام مقايسه، در قرون وسطا، بيش از هر زماني، وجود داشت. اين كتابها را بايد با كتابهاي فنون جنسي عصر ما مقايسه كرد، با آثاري كه بهترين آنها در مجموع حاوي نصايح سودمندي است براي نوجوانان مضطرب يا زوجهاي جوان، و بدترينشان چيزي جز نوشتههاي شهوتافزا نيست.
كتابهاي مربوط به آيين عشقورزي به شيوهٴ اوويديوس مورد توجه ما نيست، از سوي ديگر كتابهاي مربوط به بيماريهاي زنان و مامايي در بخش بعدي مورد بحث قرار ميگيرد.
اينك، با گروهي آثار نيمهطبي و نيمهشهواني سروكار داريم كه تقريباً منحصر به نوشتههاي عربي (يا فارسي) است. اين كتابها به نسبتهاي مختلف شامل دستورهايي دربارهٴ روابط جنسي بود، نسخههايي راجع به بيماريهاي زنان، امثالي راجع به عاشقان و معشوقان، نسخههايي در مورد اقسام غذاها و داروهاي تقويتكننده يا كاهندهٴ قوهٴ باه، حكايتهاي ركيك، و غيره. بديهي است كه خوبي و بدي كتاب مربوط ميشد به نسبت اجزاي مختلف، به تمايلات آشكار و پنهان موٴلف، به اخلاقيات او. براي طبقهبندي اين آثار كه ممكن است كاري ظريف،